Jokes

Let's Laugh!

کـنم هر شب دعایی، کز دلم بیرون رود مهرش
ولــی آهسته می گـــــــــــویم ، الهی بی اثر باشد
از یک بنده خدا میپرسند: چرا زنت را با چاقو کشتی؟ میگه والا وضعیت اقتصادی ما خوب نبود که تفنگ بخرم. ها ها ها

کـنم هر شب دعایی، کز دلم بیرون رود مهرش
ولــی آهسته می گـــــــــــویم ، الهی بی اثر باشد
یک دختر میره به کتابفروشی و میپرسه که کتاب "برتری زن ها بر مرد ها" دارید؟ کتابفروش میگه ببخشید خانم ما اینجا کتاب های رمان و تخییلی نمیفروشیم. ها ها ها

کـنم هر شب دعایی، کز دلم بیرون رود مهرش
ولــی آهسته می گـــــــــــویم ، الهی بی اثر باشد
Hahah.. en ketab frosh hatme Afghan boda ;-)

منم که یک سری مویت به عالمی نفروشم
تویکه عاشق بیچاره را به هیچ فروشی
یک دخترک های های گریه میکرد. پدرش از او میپرسد چرا گریه میکنی دخترم؟ دختر سرش را بلند نموده و میگه "پدر جان عاشق شدیم". پدرش قهر میشه و میگه حالا بگو عاشق کی شده یی؟ دختر میگه "هر کسی را که شما صلاح بدانید پدر جان". ها ها ها ها

کـنم هر شب دعایی، کز دلم بیرون رود مهرش
ولــی آهسته می گـــــــــــویم ، الهی بی اثر باشد
LOOOOLz besyaar jaaleb bod toba hahaha...

زندگی اجبار است مرگ اخطار است دوستی فقط یکبار است اما جدایی بسیار است
میخواصتم بگويم که بعزی اذ دوسطان موطاسفانه در املا ضياد مشکل دارند. بايد اول بروند صواد اموضی بعدن بيايند و در اين صايط متلب نوشته کنند. من خودم شکر خودا درين ظمينه اسلان مشکل ندارم و برای بقيه دوصتان حم مصل خودم موافقيط در املا ارضومند حصتم.

با اهطرام


منم که یک سری مویت به عالمی نفروشم
تویکه عاشق بیچاره را به هیچ فروشی
Nice joke!
یلدی جان! میخواستم شمع باشم تا آخر عمر برایت بسوزم......ولی ادیسون نامرد برق را اختراع کرد. تقصیر من نیست

کـنم هر شب دعایی، کز دلم بیرون رود مهرش
ولــی آهسته می گـــــــــــویم ، الهی بی اثر باشد
روزی زن شوهرش را گم کرده بود همرای برادرش به ماموریت پولیس رفت به مامور پولیس گفت مامور صاحب شوهرم گم شده! مامور پولیس گفت نشانی شان را بگوید زن گفت شوهر مقبول است سفیدو قد بلند دارد موهای مقبول دارد همین لحظه برادرش گفت دروغ چرا می گویی شوهرت خو اینطور نبود زن گفت چپ باش بان که یگان تا خوبش را پیدا کند او خو گم شده
ha ha ha besyar jaleb

کـنم هر شب دعایی، کز دلم بیرون رود مهرش
ولــی آهسته می گـــــــــــویم ، الهی بی اثر باشد
یک زن و شوهر جنگ میکنند شوهر عصابش خراب میشودبکس لباس خودرا بسته کرده دست هردو طفل خودرا گرفته میخواهد از خانه بیرون شودکه زنش صدا میکند خودت که میروی اولادهای مردم را کجا میبری
یک بچه که در خارج کلان شده بود در کابل آمد زن گرفتن در شب عروسی وقت نکاه سر حق و مهر جر و بحث میکردن. پدر دختر گفت که دو لک دالر مهر میشه! دفتأ داماد ایستاده شد وگفت کاکاشب چند حساب میکنی؟
ها ها ها جالب بود اما کوشش کن در داخل چوکات باشد

کـنم هر شب دعایی، کز دلم بیرون رود مهرش
ولــی آهسته می گـــــــــــویم ، الهی بی اثر باشد
وردکی اول: و بچه بیا فانتا بخو که خلاص میشه وردکی دوم: نی ولا بچیش دندان ندارم وردکی اول: وبچه بیا سه چهار دفه از ماشین گوشت کشیدیمش .. بیا
وردکی اول: و بچه بیا فانتا بخو که خلاص میشه وردکی دوم: نی ولا بچیش دندان ندارم وردکی اول: وبچه بیا سه چهار دفه از ماشین گوشت کشیدیمش .. بیا
یک شوهر خواست که با خانم خود شوخی کند، به تشناب رفت و به خانم خود زنگ زد و گفت "عزیزم خانه استی؟" خانمش جواب "نه بیشرف، خانه نبیائی که شوهرم ده تشناب است" ها ها
یک شوهر خواست که با خانم خود شوخی کند، به تشناب رفت و به خانم خود زنگ زد و گفت "عزیزم خانه استی؟" خانمش جواب "نه بیشرف، خانه نبیائی که شوهرم ده تشناب است" ها ها
میگه از یک وردگی ره کولر (ائیر کاندیشن) خانه اش خراب شد، بالای تمام اولاد های خود غالمغال کد که مه چند دفه شما پدرلعنت ها ره گفتم که پیشروی کولر 5 نفره نشینین
يك نفرپيش ملا رفت و از ملا پرسيد. اگر آدم وضو داشته باشد و يك وضوي ديگر هم سرش كند چي ميشود؟ ملا در جواب گفت مثل اين است كه يك حويلي آهني داشته باشي و يكي ديگر هم سرش آباد كني. شخص باز هم پرسيد اگر باز هم آدم وضوي سوم كندچي؟ ملا گفت باز هم يك حويلي آهني ديگر بسازي. شخص گفت لعنت به اينطور حويلي آهني كه با يك گوز چپه ميشود
OmeriNice joke!
یلدی جان! میخواستم شمع باشم تا آخر عمر برایت بسوزم......ولی ادیسون نامرد برق را اختراع کرد. تقصیر من نیست


Pas ba fayda shoma kaar kard dega ;-) ahah

منم که یک سری مویت به عالمی نفروشم
تویکه عاشق بیچاره را به هیچ فروشی
‫یک برادر وردکی ما از وردک میآمد به کابل جان. در ایستگاه موتر رفت موتر وان ره پرسان کد تا کابل از مه چند میگیری دریور گفت 500 افغانی وردکی گفت از بکس مه چند میگیری؟ گفت هیچ او مفت است. وردکی گفت خی بکس مه بگیر مه پیاده پیاده میآیم.‬
‫یک نفر میخواست خوده خود کشی کند در زیر ریل. همرای خود مرغ. نان و نوشابه هم گرفت . یک نفر پرسان کد او برادر ای همه برای چی. گفت بخاطریکه ریل کم ناوقت میآید نشه که از گشنه گی بمرم.‬
‫میگویند در قندهارمعلم از شاگرد پرسید که بچیم بگو که بهترین موجود روی زمین چی است؟شاگرد جواب داد که (ک.و.س) معلم قهر شده اورا از صنف به بیرون کشیده پدر اورا فوراً به مکتب خواست و به او گفت که بچه بی تر بیه تو این رقم جواب داد .پدر بچه گک گفت گهُ خورده غلط میگه هنوز خورد است نادان است این تا حالا لزت( ک.و.ن )ندیده که ک.و.س میگه‬
‫یک پنجشیری یک روز رفت تا تذکره بگیره، وقتیکه نفر ثبت احوال نفوس پرسان کد که حالت مدنی ات چیست پنجشیری که نه فامید گفت حالت مدنی چی مانا میته، نفر گفت که مجرد هستی یا متهل پنجشیری باز هم نه فهمید نفر ثبت نفوس گفت که ایا ناموس (یعنی زن) دار ی پنجشیری گفت نه والا بی ناموس نوشته اش کو‬
زمان معلم از شاگردی پرسید : بهروز این جمله من حمام میروم ، تو حمام میروی ، او حمام میرود این چه زمانی است؟ شاگرد: این که سوال نمیخواهد روز جمعه است.
از وردکی میپرسن چرا زن نمیگیری ؟
میگه : هیچ کس زن خوده به مه نمیته‬
یک وردکی جهاد میکرد
یک شب مصروف گزمه بود که دفعتا متوجه شدکه یک چیز سیاه از مقابل اش میگزرد
در همین اثنا وی بلا درنگ بالای وی فیر مینماید
صبح که وی بر میخیزد می بیند که وی بالای خر فیر نموده است . افسوس میکشد و میگوید این جهاد نیست برادر کشی است
یک نفر که بسیار نشه کده بود نا وقت شب طرف خانه روان شد وقتی نزدیک خانه رسید دروازه کوچه قفل بود دروازه ره تیله تیله کد در واز نشد .. یکدفه زنش از کلکین سر خوده بیرون کشید، گفت صبر کو که کلی ره بندازم دروازه قفل است.. مرد به آواز بلند صدا کد !! عـــــّزیزم کلی دارم یک غار بنداز
‫يك دختر از ملا پرسید : اگه یک بچه یک دختره ببوسه چی ميشه ؟ ملا گفت : کار بسيار بد اس گناه داره ، از جمله گناه های كبيرهاس . دختر بازهم پرسيد : خی اگه ملا ببوسه چی ؟ ملا گفت : ای شوخك مثلی که هوای جنت به سرت زده‬
‫یک پشک در كمين موشی نشسته بود. موش هم فهميده بود و از غارخود خارج نميشد. پس از چند لحظه، موش صداي موش ديگري را شنيد كه ميگفت: «بيا بيرون. پشک رفت.» موش از غار خود بيرون آمد و گرفتار پشک شد. پشک زير لب گفت: «اين است فايده دانستن زبان خارجي‬
عزیزان تشکر از فکاهیات زیبای تان اما کوشش کنید حین نوشتن فکاهی عفت کلام را مراعات کنید. بعید از لطف تان نخواهد بود. و
یک بنده خدا یک روز به سرعت دور یک درخت میدوید؛ یک نفر از او میپرسه که چرا اینقدر سریع دور درخت میدوی؟ میگه طبق قانون 5 نیوتن اگر به سرعت نور دور درخت بدوم میتوانم به پشت خود برسم. ها ها ها

کـنم هر شب دعایی، کز دلم بیرون رود مهرش
ولــی آهسته می گـــــــــــویم ، الهی بی اثر باشد
shawar ba zane khod goft ellae ki moshe kor bekhoret.
zan goft chira moshe kor ?
shawar goft bakhatery ki nabena ki chi mekhora ...... Ha ha ha ha ha ha ha ha ha ha.....lol
‫از یک قندهاری پرسان کردند که شما در قندهار سلاته را چیطور تیارمیکنید؟ گفت که آغا جان در قندهار ما سلاته ره ازاز کون بادرنگ کون نوش پیاز کون بانجان رومی کون گشنیز کون نعنا تیار میکنم همین چیز هارا باید داشته باشه اگه نه سلاته نیست‬
یک دهاتی میاید کابل و میبینه که همه مردم نیم قوله پوشیده اند با خود میگه او خدای مه نمیفامم اینها چگونه بینی خود را پاک میکنن ها ها ها ها

کـنم هر شب دعایی، کز دلم بیرون رود مهرش
ولــی آهسته می گـــــــــــویم ، الهی بی اثر باشد
‫معلم در صنف در باره پیدایش انسان صحبت میکرد که انسان از با با آدم بی بی هوا پیدا شده یک شا گرد سوال کرد که معلم صاحب خیچرا پدریم میگوید ما از نسل شادی استیم و جد ما میمون است معلم حیران ماند که چی بگوید گفت بچیم دیگه قصه فامیل و شجره خانواده گیخوده در صنف قصه نکو‬
عکس زنیک آدم برفیق خود گفت که همیشه عکس خانمت را در جیبخود داشته باش رفیقش گفت که چرا؟ گفت : بخاطریکه بهر مشکل که سر خوردی طرف عکس سیل کنی و به یاد بیاوری که بزرگترین مشکل در خانه خود داری و همه چیز بریت آسان خواهد شد
‫میگویند در یکی از عملیت های نظامی عساکرء دشمن را تعقیب نمودند حتی از مرز عبور کردند وداخل پاکستان شدند یکی از سرباز ها خودرا نداخته بزمین و سامان خودرا بزمین می شقیدصاحب منصب با عصبانی تازو پرسان کرد که چی میکنی جواب داد که صاحب مه د خاک دشمن تجاوز میکنم‬
‫وردکی پدرش میمیره رفیقش تصمیم میگیره بره این خبررا برایش بته: به وردکی میگه یک خبری بد دارم برایت! میگه چی؟! میگه متاسفانه پدرت جان به جان آفرین تسلیم کرد.. ! جانافرین دیگه کی است؟! منظورم ایناست که لباس آفیت به تن کرد... ! لباس آفیت دیگه چی قسم لباس است؟! یعنی به سوی حق شتافت... منظورته نفهمیدم!!! احمق!!!!! پدر خرت م...رد۰۰ حالا چرا عصبانی میشی عزیزیم؟ خر مه کی پدر داشت‬
لاف دو زن
دو زن از کلانی ک..... شوهران خود لاف و پتاق میزدند. اولی گفت که ک..... شوهر من اگر بخیزد در چت اطاق میرسد.
ومی گفت یک روز شوهرم ک.....ش را خیزانده درروی حولی بر آمد فردایش قوای آیساف آمده گفت تانک تانرا دی دی آر کنید.
وردکی اول: و بچه بیا فانتا بخو که خلاص میشه وردکی دوم: نی ولا بچیش دندان ندارم وردکی اول: وبچه بیا سه چهار دفه از ماشین گوشت کشیدیمش .. بیا



edited by: ashiq, datetimebrief
یک پنجشیری ره گفتن بیا نان بخو گفت سیر هستم گفت چه خورده ای گفت فانتا اولی گفت بابیم ده فانتا کی کسی سیر میشه گفت مه نان ریزه کرده بودم



edited by: ashiq, datetimebrief
میگن یک خانم میره به کتابفروشی و میگه کتاب "برتری زن بر مرد" دارید؟ کتابفروش به او میگه؛ ببخشید خانم ما کتاب های رمان و تخییلی نمیفروشیم
‫روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود و مجنون بدون اين که متوجه شود از بين او سجاده اش عبور کرد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هي چرا بين من و خدايم فاصله انداختي مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق ليلي هستم تورا نديدم تو که عاشق خداي ليلي هستي چگونه مرا ديدي...؟؟؟‬
میگن یک خانم میره به کتابفروشی و میگه کتاب "برتری زن بر مرد" دارید؟ کتابفروش به او میگه؛ ببخشید خانم ما کتاب های رمان و تخییلی نمیفروشیم

besyar jalab .......khobesh... Ha ha ha ha ha ...lol
میگن یک پنچشیری تصمیم گرفت بره به قندهار. یک پنجشیری دیگر برش میگه او بچه قندهار نرو که بسیار خطرناک است. اولی میگه چطور؟ پنچشیری دومی میگه اگه قندهاری ها گیر کدت باز اول خوب زیاد کون میکنیت و بعدا میکشن. پنچشیری او افسوس خورده و میگه: اخ که نمی کشت!!!ها ها ها
پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میایم تا قلبم را با تمام وج...ودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم تا اینکه یک روز آن اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدانی که من هیچوقت نمیگذاشتم تو قلبترا به من بدهی و به خاطر من خودترا فدا کنی..ولی این بود ان حرفهایت..حتی برای دیدنم هم نیامدی…شاید من دیگر هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید… چشمانش را باز کرد..داکتر بالای سرش بود.به داکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟داکتر گفت نگران نباشید پیوند قلب تان با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..!دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود: سلام عزیزم.حالا که این نامه را میخوانی من در قلب تو زنده ام.از من ناراحت نباش که برای دیدنت نیامدم چون میدانستم اگر بیایم هرگز نمیگذاری که قلبمرا برایت بدهم..پس نیامدم تا بتوانم این کاررا انجام بدهم..امیدوارم جراحی موفق آمیز باشد
یک نفر میره به مزار شریف به زیارت علی کرم الله وجهه و متوجه میشه که پسر کوچک او گم شده است. بسیار بالا و پایین میگرده پسرشه پیدا نمیتانه. پس از آن میاید داخل زیارت میشه و زاری میکنه که یا علی تو کمک کن که اینبار پسرم پیدا شود من دیگر بد کنم که اینجا بیایم

کـنم هر شب دعایی، کز دلم بیرون رود مهرش
ولــی آهسته می گـــــــــــویم ، الهی بی اثر باشد
wien پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میایم تا قلبم را با تمام وج...ودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم تا اینکه یک روز آن اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدانی که من هیچوقت نمیگذاشتم تو قلبترا به من بدهی و به خاطر من خودترا فدا کنی..ولی این بود ان حرفهایت..حتی برای دیدنم هم نیامدی…شاید من دیگر هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید… چشمانش را باز کرد..داکتر بالای سرش بود.به داکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟داکتر گفت نگران نباشید پیوند قلب تان با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..!دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود: سلام عزیزم.حالا که این نامه را میخوانی من در قلب تو زنده ام.از من ناراحت نباش که برای دیدنت نیامدم چون میدانستم اگر بیایم هرگز نمیگذاری که قلبمرا برایت بدهم..پس نیامدم تا بتوانم این کاررا انجام بدهم..امیدوارم جراحی موفق آمیز باشد



Kojay en ba joke memana?...

منم که یک سری مویت به عالمی نفروشم
تویکه عاشق بیچاره را به هیچ فروشی
YALDI JAN KHAP MA O CHOP E TU KAS KHABAR NASHA KHAIRA BANESHA LOL
:-) khob zyd zeeba nawishta shoda ahyf ka dar jomlay jokez bara.. Wa ham inka dar en chand waqt topic ha QecheriQorot jor shoda.. :O

منم که یک سری مویت به عالمی نفروشم
تویکه عاشق بیچاره را به هیچ فروشی
Hahaha kho khair o joke sahee nagoft instead ma megom ena beshnaw lolz… زن وشوهر درریل سفر میکردند.دریک قسمت تونل بیست دقه ییء آمدو آنها گذشتند
بعداز چند دقیقه خاموشی مرد به زن خودگفت میفامیدم بیست دقه تونل است یگان کاری میکدم
زن جواب داد! ویییییییییییییییی او خی تو نبودی؟؟؟


TIP TOP
M.E
یک وردکی نفری خود را ناز داده و میگه؛ مهم نیست که تو مقبول نیستی، مقبول اینست که تو مهم نیستی

کـنم هر شب دعایی، کز دلم بیرون رود مهرش
ولــی آهسته می گـــــــــــویم ، الهی بی اثر باشد
Omeriیک وردکی نفری خود را ناز داده و میگه؛ مهم نیست که تو مقبول نیستی، مقبول اینست که تو مهم نیستی

ha ha ha ... Besyar Jaleb bood Tashkor az fakahi tan. mawafaq bashin.

کـنم هر شب دعایی، کز دلم بیرون رود مهرش
ولــی آهسته می گـــــــــــویم ، الهی بی اثر باشد
دو نفر شراب خورده بود و يكيش به ديگرش گفت كه من امشب خواب ديدم كه فرنسا سفر كردم , وديگرش گفت كه من امشب خواب ديدم كه مردم را مهمان كردم , در همين اثنا اولي به غضب شد و گفت كه من را چرا دعوت نكردي , گفت او لوده تو خو فرنسا رفته بودي
مردها آنچه را که می شنوند از یک گوش وارد و از گوش دیگر خارج می سازند، اما زنان از دو گوش وارد و از دهان خارج می کنند !!

منم که یک سری مویت به عالمی نفروشم
تویکه عاشق بیچاره را به هیچ فروشی
راست گفتی یلدی جان! به همین دلیل است که زن ها همیشه برخلاف مرد ها کینه دوز و بد بین میباشند. طوریکه شاعر میگه:
صورت نبست در دل ما کینۀ کسی
آیینه هرچه دید فراموش میکند
دل مرد ها مانند آیینه است و هرچه دیده باشد فراموشش میکند اما زن ها؟ پناه بخدا (ج) نمیدانم چه بنویسم؟

کـنم هر شب دعایی، کز دلم بیرون رود مهرش
ولــی آهسته می گـــــــــــویم ، الهی بی اثر باشد
Hahah Shoma ba joke ha ham bawar dared!!!

منم که یک سری مویت به عالمی نفروشم
تویکه عاشق بیچاره را به هیچ فروشی
خانمهای عزیز توجه داشته باشند که از این به بعد فقط روزها بلند میشه، شبها بلند نمیشه هااااااااااااااا. یلدا مبارک

anoz siggy nadarum :P
Es waren einmal ein dickes und ein dünnes Pferd. Das dicke Pferd sagte zum dünnen Pferd: «Wenn man dich anschaut, dann denkt man, es ist eine Hungersnot ausgebrochen.»
Darauf antwortet das dünne dem dicken Pferd: «Und wenn man dich anschaut, denkt man, du seist daran schuld!»
روزی در یکی از جبهات جنگ قسیم خان با دوستش احمد شاه از جا ئی عبور میکر دند وبرای رفع خستگی کنار رود خانه ای نشستند د ر همین میان بادی با صد ای بلنــد از د وستش خارج شــد فــوراً د وستش سنگی برد اشت و د ر جایی که نشسته بــــود محکم کـــوبید ـ قسیم گفت صدا را از بین بـــردی حالا د ر فــکر از بین بــرد ن بوی هم باش
Funny Jokes ‎-در قندهار امریکایی ها طالبان اسیر را امتحان میکردند یک توپ سنگی را برایشان مانده و گفته بود که توپ را وزن کنید بعدا شوت کنید. هر کدامشان میامدند وزن میکردند و شوت میکردند مگر یک طالب دیگر دورتر ایستاده بود و شوت نمیکرد. موظف اسیران با خود فکر کرد که این طالب شاید کمی هوشیار است ازش پرسید تو چرا توپ را شوت نمیکنی.... طالب گفت من اینجا ایستاده ام مخواهم توپ شوت شده را کله کنم
Funny Afghan Jokes وقتی قندهار برویم سری دروازه ان نوشته است خوش امدید و وقتی از قندهار خارج شویم روی دورازه اش کلان نوشته است ، خوشت آمد؟ حالا هم نمی فاموم خوش شما امد یا نی؟
Funny Afghan Jokes در یک پارتی زن ها در یک چوکی قطار شیشته بودند. یک زن بعد از رقص به زن دیگر میگوید: خواهرک یک کمی جای بتی. زن دیگر میگوید برو که کون مره خو برده او طرف ششته نمی تانم خانم که پهلوی ان زن
نشسته بود گفت : خواهرک راست میگوید تابه همین حالا خور پف اش را مه میشنیدم .
Funny Afghan Jokes حاضر جواب
یک کاکا از راه میگزشت کسی گفت که کاکا جان
مانده نباشی !!! جواب داد که اگر مانده باشم چی گهُ خورده میتانی
از يك دانشمند افغانی سوال ميكنند كه به نظر شما لگد يعنی چی؟دانشمند ميگويد: كه لگد يك حركت رزمی است كه افغان هادر حالت ايستاده و نشسته برای تربيت اولاد های خوداز آن استفاده ميكنند .
جوانی چهره سیاه و پوست سیاه داشت که به صادق سیاه مشهور بود . شخصی از او پرسید : چرا ایقدر سیاه هستی ؟ صادق گفت : وختیکه مه تولد میشدم برق ها رفته بود .
شاگردی از معلمش پرسید : رحمان بابا به کدام سال وفات کرد ؟ معلم گفت : همین لحظه دقیق یادم نیست . منتها فکر میکنم بین سالهای 1160 تا 1165 هجری شمسی فوت کرده است . شاگرد گفت : اوه ... ! خی ای بیچاره پنج سال جان میکنده تا که نفسش برآمده !
مردی به نوکرش گفت : یک جوان بیست ساله خوبه پیدا کو که دختر یمه همرایش عروسی کنم . نوکر بعد از چند ساعت برگشت و گفت: خان صاحب ! اگه یک جوان بیست ساله پیدا نشد ، دوتا بچه ده ساله ره بیارم ؟!
دونفر از دیوانه ها تصمیم گرفته بودند که از دیوانه خانه فرار کنند . اولی برای دومی گفت : برو بیرونه سیل کو اگه ارتفاع دیوال کم باشه از سرش خیز میزنیم و اگه زیاد بلند باشه باید زیر دیواله سوراخ کنیم . دیوانه دومی بیرون رفت و پس از لحظه ای بسیار ناراحت و جگرخون برگشت و گفت : فرار کدن ما از اینجه نا ممکن اس ! دیوانه اولی پ...رسید : چرا ؟ دیوانه دومی گفت : بخاطریکه مه چهار طرفه دیدم ده اونجه هیچ دیوال نبود !!!
سه نفر از دوست های صمیمی باهمدیگر صحبت میکردند . یکی از آنها از درد عشق و جفای معشوقه اش زیاد شکایت داشت و می نالید . دومی گفت : از قدیم گفتن « گشنگی نکشیدی که عاشقی یادت بره » . سومی که سخت احساساتی شده بود ، گفت : تا حالی شما ره ده بازار شاش نگرفته که هردویش یادیتان بره !!!
یک دختر با یک بچه نامزد شده بود . روزی نامزدش گفت : مه یک شادی گک داشتم بیچاره دیروز مُرد . دختر گفت : خیر اس ! جگر خونی نکو مه بریت یک شادی دیگه میخرم . بچه گفت : نی ! حالی تو ده زندگیم آمدی . باد ازی دیگه به شادی ضرورت ندارم !
معلم به یکی از شاگردانش گفت : از یک موجود نام ببر ؟ شاگرد گفت : يخ! معلم گفت : يخ خو موجود نيس ؟! شاگرد گفت : چرا نيس ؟! آخه ده تمام بازار ، ده همه جایا نوشته اس ، يخ موجود است!!! (Ơ̴̴̴̴̴̴͡.̮Ơ̴̴͡)


از وردکی ميپرسن اگه آب نبود چی مشد؟

ميگه: باز آبازی ره یاد نميگرفتيم و غرق می شدیم.
prety

از وردکی ميپرسن اگه آب نبود چی مشد؟

ميگه: باز آبازی ره یاد نميگرفتيم و غرق می شدیم.


سلام هموطن عزیز
ببینید به هیچ نژادی و یا قومی توحین نکنید، خواه هزاره ،تاجک ،پشتون و یا ازبک باشد و یا هم قندهاری ،وردگی ،کابلی ، کندزی و یا از هر جایی که باشد. همه از یک وطن هستیم
و شما میتوانید بگویید که فلان شخص بود و یا هم بگویید که یک نفر گفت. ولی کوشش کنیید که هموطن شما از شما ناراحت نشود
خدا کند که ناراحت نشده باشید و فکاهیات تانرا داخل چوکات ارایه کنید
و تشکر از فکاهیات و اشعار قشنگ شما من همه آنها را خواندم




Edited by baahmadi2010 on Jan 22, 2011 - 11:02 AM.

من دل به تو دادم دلــــدار منـی *** تو دل به کس نده اگر یار منـی
داکتر از نرس پرسان کرد که حال مریض امروز چطور بود، نرس گفت داکتر صاحب خیلی خوب تابحال سه بار از من خواستگاری کرده.
Funny Afghan Jokes یک اطرافی میره پیش داکتر . داکتر پس از معاینه میگه : شما خیلی ضعیف شدین باید یک مدت کله پاچه و کباب , جگر بخورین . اطرافی میگه : داکتر صاحب ! ایناره پیش از غذا بخورم یا بعد از غذا ؟ !
به یک هراتی میگن یک ضرب مثل نام ببر که ماهی‌ داشته باشه مگه ماهی را هر وقت از او ( آب )بگیرم قیمت است



en serf yak fagaee ast oke Dost ....... mazaqee.

داکتربه مریض: اگر پایت را گَچ بگیرم دوصد افغانی میشود.مریض: داکترصاحب پولم کم است نمیشود صد افغانی بگیرید و پایم را کاگِل نمایید؟
نرس از وردکی که بستر بود پرسيد

چرا شما سر خود را پائين انداخته وطرف شکم خود ميبينيد؟

و ردکی : بخاطریکه داکتر گفته متوجه معده ات باش
...(Ơ̴̴̴̴̴̴͡.̮Ơ̴̴͡)
پسری که خدمت سربازي رفته بود برای پدرش اين طور نا مه فرستاد : { من کاظم پول لازم} پدرش هم در جواب گفت : من تراب وضع خراب
حاضر جــوابی
شخصی میگفت ـ به خانه یکی از د وستان رفته بود م ـ بچه ای د اشت چهار ساله از او پرسید م تو دختر استی یا پسر ؟ ناگهان د ید م که پطلو نش را پائین کشیـــــد ـ


بخشش باشد دوستان که کمی بی ادبی شد مگر این فکاهی است

من دل به تو دادم دلــــدار منـی *** تو دل به کس نده اگر یار منـی
فیل و مورچه
روزی یک مورچه با یک فیل ازد واج کــرد چند ماه گذشت یکروز فیل و مورچه با هم اختلا ف پید ا کــر د ند ـ فیل خواست پایش را روی مورچه بگذاردکه ناگهان مورچه فریا د زد ـ اگــر به من رحــم نمی کنی به بچــه فیل د اخــــل شکمم رحـــــم کـــن ـ


من دل به تو دادم دلــــدار منـی *** تو دل به کس نده اگر یار منـی
آرزوی آدم سخت
از یک آد م سختی پر سید ن ـ تو د ر دنیا چی آرزو د اری ؟
او جواب د اد ـ آرزو د ارم کل (بی موی) شوم تا د یگر پول سلما نی ند هم ـ


من دل به تو دادم دلــــدار منـی *** تو دل به کس نده اگر یار منـی
Shafiqulla Doost پدر: پسر جان! وقتی من به سن تو بودم، اصلاً دروغ نمی گفتم.
پسر: پدرجان! ممکن است بفرمایید که دروغگویی را از چه سنی شروع کردید؟
یک ادم ساده لب دریا فریاد میزد آفرین، ما شالا ....
،ازش میپرسن چی گپ است ؟
میگه :پسرم 1 ساعته رفته زیر آب هنوز بیرون نیامده ...عجب نفسی داره این بچه..؟
دختری بخانه همسایه شان رفت و گفت : همو قیچی تانه بتین مادرم کار داره .
زن همسايه پرسید : چرا ؟ مگر خودیتان قيچی ندارين ؟
دخترک گفت : داريم مگر مادرم میگه اگه همرایش سری قوطی روغنه واز کنیم خراب ميشه
خداوند دید که مرد گشنه است نان را آفرید در تاریکی

برایش نور راآفرید دید که هیچ مشکل ندارد برایش زن را آفرید


دو تا انجنیر ساختمان که تازه از فاکولته انجنیری کابل فارغ شده بودند، یک
تعمیر را جور میکردند، تعمیر نیم کاره بود که یک ژورنالیست آمد و پرسید:
میبخشین گفته میتانین که این تعمیر را برای چی جور میکنید؟ یکی از
انجنیران جوابداد: تو باش بیادر که اول جور شوه باز ببینیم که به چی به
...درد میخوره
ميگن يک زن از بازار آمد بعد از سلام عليکي شوهرش برش گفت عزيزم تا که تو آمدي مه پنج دانه مگس ماده ره کشتم، زنش ميپرسه چيطور فاميدي که مگسها ماده بودند؟ شوهر ميگه بخاطريکه از وقتي که داخل خانه شدند تا که زدمشان ده پيش روي آينه شيشته بودند

مردی درتابستان ازپشاور به کابل آمد ازاوپرسیدند آنجا چه میکردی؟
گفت : عرق
میگویند یکی از جنگسالار ها به پیشگویی و طالع بینی زیاد اعتقاد داشت و همیشه با ستاره شناس مخصوص خودش مشوره میکرد . روزی از ستاره شناس پرسید : مه در چه روزی میمیرم ؟
ستاره شناس گفت : در یکی از روز های عید !
جنگسالار پرسید : تو چطور مطمئن هستی ؟
ستاره شناس گفت : قربان ! از خاطریکه هر روزی که شما بمیرین همو روز بری مردم افغانستان عید خواهد ب...ود !!!
روزی زن و شوهری با پسر خرد سال شان مصروف تماشای تلویزیون بودند که ناگهان صدای ناله و فریاد از خانه همسایه شان بلند شد . مرد پسرش را به خانه همسایه فرستاد تا ببیند که علت اینهمه سرو صدا و ناله و فریاد چه است . لحظه ای نگذشته بود که پسرک دویده ، دویده بخانه برگشت و گفت : مرد همسایه ما مرده .
زن بطور ناخود آگاه چیغ زد و د...رحالیکه به شدت... گریه میکرد و اشک از چشمانش جاری بود دستانش را به گردن پسرش انداخت و گفت : وای مه صدقه تو یتیم بچه شوم !!!
یک زن به شوهر خود گفت من برای پنج دقیقه میروم خانه همسایه و تو هر نیم ساعت یک بار دیگ را ببین که نسوزه
میگه در کدام دیوانه خانه قرار شد که از سه دانه‌ دیوانه امتحان بگیرند. اگر کامیاب شدند هر سه رخصت داده خواهند شد. هر سه ازی سه دیوانه ره میبرند ده یک نقطه بلند که ده پایان یک دانه حوض خالی بوده.به دیوانه‌ اولی میگن خیز بزن دیوانه خوده میندازه میخوره ده کف حوض هر دو‌ دستش میده میشه . دیوانه دومی ره میگن خیز بزن دیوانه دو...می هم خیز میزنه میخوره ده کف حوض هر دو پایش میده میشه. بری دیوانه سومی میگن خیز بزن دیوانه میگه نی ! داکترا میگن افرین افرین تو ازاد هستی میتانی بروی ولی باید بگویی که چرا خیز نزدی ؟ دیوانه میگه داکتر صاحب مه اب بازی یاد ندارم .
گدایی خطاب به یک رهگذر گفت: آغا جان ! سه روز اس که چیزی نخوردیم. از خیریت بریمه فقیر و درمانده کمک کو.
رهگذر گفت: چی بلا زدیته چرا کار نمیکنی ؟
گدا گفت: اگه کار کنم زیادتر گشنه میشم!
شخصی همرا با دوستش برای بار اول زمانیکه در میدان هوایی دبی از طیاره پایین شدند. یکدفعه صدا کرد خدای نظره وگوره وگوره دلته کی ثمره سینما پامیرونه دی
میگه یک لغمانی بسیار گریان میکرد و فریاد میزد . حلا میموروم . تجارتم از بین رفت کارو بارم برباد شد بزنس از بین رفت خو تمام مردم جمع شدن و گفتن برش .: چه گپ است که فریاد میزنی و گریان میکنی ؟
یکدفه لغمانی گفت : هله اونه بیبینین شادی مه سر پایی برق بالا شده . ها ها ها ها ها
hi Rooney jan how r?welcome.....wow u wreit very nice joks thanxxxx for ur intersteing joks.......be happy.....and also where ru?i cant see u in the facebook so if u come sent me a maseges ok all the best....say hallo to all ok i miss u.....

یارو انقدر برای نفری خود نامه ميفرسته كه بالاخره نفریش بالای نامه رسان عاشق و ازدواج ميكنه...!!! ها ها ها ها ها
از یک دختر خورد سال می‌پرسند: دوست داری در اینده چکاره شوی؟
میگه: دوست دارم عروس شوم!

از وردکی می‌پرسند: چرا به مرغت، اینقدر آب جوش میدی؟
میگه: آخر میخواهم تخم اش جوشداده بیاید!

یک نفر از یک قندهاری پرسان کرد که قندهار در کجا است، قندهاری بعد از یک نظر معنی دار برایش گفت که تو اگر اراده کنی همین جاه را نیز برایت قندهار میسازم
sorry..................... lol

وردکی از طبقه 100 یک ساختمان پائین می افتد به طبقه 50 که میرسه میگه: تا اینجایش که به خیر یت گذشت!

از یک بچه می‌پرسند: اسم پدرت چیست ؟ میگه: گاو!
می‌پرسند: چرا گاو؟ میگه: آخر همشه به من میگه گوساله!

مادر: پسرم سبزی بخور آهن داره، برایت مفید است
پسر: من تازه آب خوردم می‌ترسم زنگم بزند!
يک زن برای چند روزی میخواست که برود به امريکا٬ شوهرش در میدان هوای همرای خانمش مزاق کرد و گفت: از امريکا بری مه يک دختر امريکايی بياری. خانمش خنده کرد و رفت٬ بعد از چند وقتی که خانمش دوباره برگشت بعد از سلام عليک مرد به خانمش گفت مه گفته بودم بری مه دختر امريکايی بيار٬ چی شد؟ خانمش گفت مه سرشته کديم ۹ ماه بعد بخير ميايه
قندهاری به زنش ميگه بيا حرفاهاي عاشقانه بزنيم. خانمش ميگه اوكي اول تو شروع كن، قندهاری میگ برادرت خوبست عزيزم؟
پدر: بچيم وقتي كلان شدي ميخواهي چيكاره باشي
پسر: ميخواهم پيلوت باشم
پدر:وقتي پيلوت شدي چطور بفهميم كه در طياره كه از سر ما تير ميشه تو استي
پسر: من سر تان بم ميندازم
قبل از ازدواج:
مرد: دیگه نمی تونم منتظر بمونم
زن: می خوای از پیشت برم؟
مرد: فکرشم نکن
زن: منو دوست داری؟
............ مرد: البته
زن: تا حالا به من دروغ گفتی؟
مرد: نه، چرا این سوال رو می پرسی؟
زن: منو مسافرت می بری؟
مرد: مرتب
زن: منو کتک می زنی؟
مرد: به هیچ وجه
زن: می تونم بهت اعتماد کنم؟
بعد از ازدواج:
همین متن رو از پایین به بالا بخونید

روز خانم ملاحامله دار بود در کنج خانه دراز کشیده بود بچه کلانش دوید بالای شکم مادرش خیزد وشیشت مادرش گفت بچیم نکو برادرت اوگار میشه بچه اش گفت مادر این قدر که دوستش داشتی چرا قرتش کردی
یک نفر از ماه عسل تازه بر گشته بود
از وی پرسیدند:خوش گذشت ؟ گفت :بلی خیلی زیاد : باز پرسیدن چرا زنت گریه میکند؟
گفت :فکرم نشد که او را هم با خود میبردم
چهـــار پا
شخصی از مـــرد کج چشمی پــرسید ـــ راست است می گــویند که شما یکی را د و تا می بینید ؟
مــرد کج چشم گفت ـــ بلی بلی همان طــوریکه شما را حالا چهار پا میبینم ـ


من دل به تو دادم دلــــدار منـی *** تو دل به کس نده اگر یار منـی
Khubish!! Thanks!
دختری به نامزادش گفت: به چشم هایم نگاه کو بیبین که همرایت حرف میزنه! نامزادش گفت: خی ایقدر پلکک نزن که صدایت قطع و و صل میشه.
دختره از پسره پرسيد من خوشگلم؟گفت نه .گفت دوستم داري؟گفت نوچ؟گفت اگه بميرم برام گريه ميکني؟ گفت اصلا؟دختره چشماش پر از اشک شد. هيچي نگفت:پسره بغلش کرد گفت:تو خوشگل نيستي زيبا ترين هستي.تورودوست ندارم چون عاشقتم. اگه تو بميري برات گريه نميکنم چون من هم می میرم

mola besyar khosh ba nazar merasid , dostesh porsan karda ka mola chi etefaq oftada ka eqa khosh hasti , molla goft kharem gom shoda , dostesh goft az kasi ka kharesh gom shawa khoshi namekona , goft na ma ba e khosh hastem ka khodem sar khar nashishta budem aga na ma ham gom meshodem, ha ha ha ha ha ha ha ha ha ha
نـــگاه
شاگرد طــوری به قیافه معلم خیــره شده می دید، کــه معلم نا راحت شد و پــرسید ـــ چـــرا اینطور نــگاه می کنـــی ؟
شاگــر د گفت ـــ هیچی ـــ می خواستم ببینم که روی د یــگر شما کجاست ــ چــون د اخل مکتب می گــویند شما آد م دو رویی هستــید ـ


احمدی
(ba_ahmadi2010@yahoo.com)(0783055789)

من دل به تو دادم دلــــدار منـی *** تو دل به کس نده اگر یار منـی
مادری با هزاران آرزو و ارمان دختری را برای یگانه پسرش خواستگاری و عروسی نمود . عروس از روزیکه بخانه شوهرش پا گذاشته بود همیشه فقط و فقط به فیشن و آرایش و تماشای کانال های تلویزیونی مصروف بود و قطعاً در کارهای خانه سهم نمی گرفت . بالاخره پس از مدت چندین ماه خشو که حوصله اش کاملاً بسر رسیده بود به پسرش گفت باید سر از فردا کاری کنیم تا خودش متوجه شده و مسئولیت های خودرا درک کند.
از یکی پرسان کردند که چرا زن ها کمتر به فوتبال علاقه میگیرند گفت:بخاطریکه هیچ وقت یک زن حاضر نمیشه که با یازده زن دیگه یک رقم لباس و یک رقم بوت بپوشه.
Funny Jokes یک نفر بچه اش را از مکتب اخراج کرده بودند، آمد به مکتب گفت چرا بچه ام را اخراج کردید؟ معلم گفت ازش پرسان کردم که بت بامیان را کی خراب کرد جواب نداد، پدر بچه گفت به خاطر همین گپ بچه مره از مکتب خارج کدین ؟ چرا مره نگفتین من بوت ساز هستم میگفتین به بامیان یک بوت دیگه درست میکردم.
یک اطرافی برای بار چهارم میرود از غرفه سینما تکت خریداری میکند. شخصی پرسید: او بیادر چی گپ اس ؟ چرا چهار دفعه تکت خریدی ؟
اطرافی میگویید : نمی بینی ؟ هردفعه که میایم ده سینما داخل شوم ای نامرد تکت مره ده دان {دهن} دروازه پاره میکنه
یک دختر که سال ها میشد در خارج از کشور و در امریکا زندگی میکرد همرای یک مرد خارجی ازدواج کرد که نام وی بیل بود. تصادف یکروز مادر دختر برای وی زنگ زد که او در همین لحظه هراه با شوهر اش غذا میخوردند. در جریان احوالپرسی مادر از دخترش پرسید که حالا چی میکنی؟ دختر در جواب گفت: مادر جان من همرای بیل غذا میخورم. مادرش تعجب نموده گفت: دخترم در امریکا قاشق یافت نمیشود که با بیل غذا میخوری؟ !!
بیایید باهم بخندیم دو هفته اس که کالاشویی نکدیم. لباسهای ششتگی همیطور بی اتو مانده. هیچ چیز بری خوردن ده یخچال نداریم. حالی مه زودتر ده کدام کارم برسم.
شوهر گفت: میفامم ! میفامم ! پروا نداره هیچ فرق نمیکنه!
خانمش با عصبانیت گفت: چطور پروا نداره ؟ چطور فرق نمی...کنه ؟ وختی میفامیدی خی چرا دعوت کدی؟
شوهر گفت : فکر کدم بهتر اس بیایه از نزدیک ببینه. چراکه ده ای روزا هوای زن گرفتن ده سرش زده
بی ادبی معاف باشد عزیزان

نگاه به نامحــرم

گویند شخصی با زنی زنا کــرد ولی چشمهایش را بسته بــود زن پرسیدچــرا چشمــهایت را بسته ای ؟
مرد گفت ــــ نظر کرد ن به نا محــرم شرعــاً حــرام است ـ


من دل به تو دادم دلــــدار منـی *** تو دل به کس نده اگر یار منـی
ا صلا ح ســـر
روزی د وتا د وست باهم صحبت میکر د ند ـ اولی گفت ــ من هیچ وقت پول سلمانی نمید هم ـ
د ومی با تعجب گفت ـ به نظر من چنین چیزی غیر ممکن است ـ
اولی با خند ه گفت ـ تعجب ند ارد ـ هـــر وقت موی های سرم بلند میشود با زنم جنگ میکنم آن وقت او همه موهای سرم را میکند ـ



من دل به تو دادم دلــــدار منـی *** تو دل به کس نده اگر یار منـی
یک وردکی میره برگر فروشی میگه کاکا جان یگ برگر جور کو . برگر فروش ميگه داخل کاغذ بانم ؟ وردکی ميگه! نه کاکا جان داخل کارتن بانِش امروز بسیار گشنه هستم!
یک لغمانی حج ميرود در اثنای سنگ زدن به شيطان ، یک دانه شيطان از بين سنگ ها بيرون ميشود و ميگوید "ماما جان ، ماما جان تو هم مرا ميزنی؟
یک وردکی میره برگر فروشی میگه کاکا جان یگ برگر جور کو . برگر فروش ميگه داخل کاغذ بانم ؟ وردکی ميگه! نه کاکا جان داخل کارتن بانِش امروز بسیار گشنه هستم!
یک افغان که بسیار لاغر بود ,یک روز یک آمریکایی‌ بسیار چاق وتنومند با وی شوخی کرد وگفت: وقتی انسان چشمش به تو می افتد فکر میکند که در افغانستان قحطی روی داده است. افغان جواب داد: وقتی هم چشم ادم به تو می افتد تصور میکند تو باعث این قحطی شده ای !!
پارچه یخ زد ه
پــد ر ـــ پسرم برو پارچــه امتحان ات را بیارتا ببینم ـ
احمــــد ــــ بابا پارچه امتحانم را یخ زد ه بود گذاشتم کنار بخاری
پـــد ر ـــ چـــرا پارچه امتحانت یخ زد ه ؟
احمــــد ـــ چون تمام نمره هایم صفر است ـ


من دل به تو دادم دلــــدار منـی *** تو دل به کس نده اگر یار منـی
یک نفر وقتی به سفر میرفت برای پسرش گفت : تا که مه از سفر بیایم هر وختی که مادریته همرای کدام مرد بیگانه دیدی یک دانه گندم ده جوال بی انداز ! مرد بعد ازمدتی بخانه اش زنگ زد تا از فامیلش احوال بگیرد. پسرش گوشی را برداشته ، گفت : بلی ! بفرمائین انبار غله !!!
پسر جوانی که تازه به آواز خوانی شروع کرده بود نزد پدرش آمده ، گفت : پدر جان چرا هر وخت که مه تمرین آواز خوانی میکنم شما به بالکن ایستاد میشین ؟ پدرش گفت : بچیم مه بخاطر حفظ حیثیت و آبروی خود ای کاره میکنم . چراکه اگه همسایه ها ده وخت آواز خوانی تو ، مره ده بالکن نه بینن ، شاید فکر کنن که مه تره لت و کوب میکنم و تو چیغ میزنی !!!
Ha ha ha ha ha ha ha ha ha ha ............khobesh ....besyar jalab ....lol

بچه گک خوردسالی از مکتب به بطرف خانه آمد و گفت: مادر جان من دیگر مکتب نمی روم، معلم ما دیوانه است.
مادرش گفت: چرا ؟
بچه گک گفت: دیروز معلم ما در صنف آمد گفت که پنج و دو میشود هفت، ولی امروز که آمد گفت، سه و چهار میشود هفت




پدر جان امروز ده صنف در مورد سکس درس داد.
پدر: خو بسيار خوب
بعد از چند دقيقه پدر ميبينه که پسر سامان خوده مالش ميته. ميپرسه: او پدر نالت چی ميکنی؟؟؟
پسر جواب ميته: کار خانگی پدر جان...
sorry sorry ........sorry.
یک نفر همراه یک لغمانی از جلال آباد به کابل پیاده سفر میکردن، در مسیر راه ناچاپکی باد (گوز) مردک پیش لغمانی ختا خورد، فوراّ 100 افغانی کشیده به لغمانی دادو گفت،.. بچیش ای صدی ره بگی ولی هوش کن بکسی نگی که چی گپ شده... و تا ماهپر که رسیدن.. لغمانی نا قرار شد. صدی ره پس به مردک داده و گفت... به لیاز خدا پیسته بگی که گرده هایم کفیت.
prety پدر جان امروز ده صنف در مورد سکس درس داد.
پدر: خو بسيار خوب
بعد از چند دقيقه پدر ميبينه که پسر سامان خوده مالش ميته. ميپرسه: او پدر نالت چی ميکنی؟؟؟
پسر جواب ميته: کار خانگی پدر جان...

Sham on you with your shameful joke,
شرم است کمی باید مودبانه باید باشد

من دل به تو دادم دلــــدار منـی *** تو دل به کس نده اگر یار منـی
prety پدر جان امروز ده صنف در مورد سکس درس داد.
پدر: خو بسيار خوب
بعد از چند دقيقه پدر ميبينه که پسر سامان خوده مالش ميته. ميپرسه: او پدر نالت چی ميکنی؟؟؟
پسر جواب ميته: کار خانگی پدر جان...

Sham on you with your shameful joke,
شرم است کمی مودبانه باید باشد

من دل به تو دادم دلــــدار منـی *** تو دل به کس نده اگر یار منـی
ر ئیس جمهــور
پــد ر ــــ پسرم بــرو از پسر همسایه که همسن تو است و شاگرد اول صنف شد ه یاد بگیــر ـ
پســر ـــ پدر جان شما که همسن رئیس جمهور هستید پس چـــرا ر ئیس جمهور نشد ید ـ



من دل به تو دادم دلــــدار منـی *** تو دل به کس نده اگر یار منـی
شعری طنز از خر عاشق


خری آمد بسوی مادر خویش بگفت مادر چرا رنجم دهی پیش

برو امشب برایم خواستگاری اگر تو بچه ات را دوست داری

خر مادر بگفتا ای پسر جان تو را من دوست دارم بهتر از جان

زبین این همه خرهای خوشگل یکی کن نشان چون نیست مشکل

خرک از شادمانی جفتکی زد کمی عرعر نمود و پشتکی زد

بگفت مادر به قربان نگاهت به قربان دو چشمان سیاهت

خر همسایه را عاشق شدم من به زیبایی نباشد مثل او زن

بگفت مادر برو پالان به تن کن برو اکنون بزرگان را خبر کن

به آداب و رسومات زمانه شدند داخل به رسم عاقلانه

دو تا پالان خریدند پای عقدش یه افسار طلا با پول نقدش

خریداری نمودند یک طویله همانطوری که رسم است در قبیله

خر عاقد کتاب خود گشایید وصال عقد ایشان را نمایید

دوشیزه خر خانم آیا رضایی؟ به عقد این خر خوش تیپ در آیی؟

یکی از حاضرین گفتا به خنده عروس خانم بهر گل چیدین برفته

برای بار سوم خر بپرسید خر خانم سرش یکباره جنبید

خران عرعر کنان شادی نمودند به یونجه کام خود شیرین نمودند

به امید خوشی و شادمانی برای این دو خر در زندگانی


کـنم هر شب دعایی، کز دلم بیرون رود مهرش
ولــی آهسته می گـــــــــــویم ، الهی بی اثر باشد
AHAHA Jaleb.. Mager en shaer Dar Dari Poems Ham Ast...whos the one ka Dozde karda..haha U Omeri jan?...;-)

منم که یک سری مویت به عالمی نفروشم
تویکه عاشق بیچاره را به هیچ فروشی
روزي مردي به منزل خود مي آيد از همسر خود مي پرسد براي شب چه داريم زن با عصبانيت مي گويد زهر مار مرد مي گويد نوش جانت من مهمان هستم
پسر جوانی که تازه به آواز خوانی شروع کرده بود نزد پدرش آمده ، گفت : پدر جان چرا هر وخت که مه تمرین آواز خوانی میکنم شما به بالکن ایستاد میشین ؟ پدرش گفت : بچیم مه بخاطر حفظ حیثیت و آبروی خود ای کاره میکنم . چراکه اگه همسایه ها ده وخت آواز خوانی تو ، مره ده بالکن نه بینن ، شاید فکر کنن که مه تره لت و کوب میکنم و تو چیغ میزنی !!!
اولی: ديروز از اتاق پدرجان صدای دعا ميامد.
دومی: ای خو بسيار گپ خوب است.
اولی: پدرجان چپ بود، مگم سکرترش او خدا جان... او خدا جان صدا ميکد.
يک نفر برای يک دوست خود چنين قصه ميکرد :
وله ديشب همرای خانمم عياشی ميکردم...... که تخت شکست ....سه نفره ايقه خنده کديم ..
ميگن يک مرد مسافرت ميرفت اما بالای زنش اطمينان نداشت به پسر کوچکش گفت هر وقتی مادرت را با کدام مرد بيگانه در اطاق خواب ديدی با قلم توش يک خال در بدنش بگذار. مرد به مسافرت رفت و سه هفته بعد به خانه زنگ زد از قضا پسر کوچکش جواب داد مرد پرسيد که مادرت چطوز است پسرک گفت پدر جان مادر نگو پلنگ بگو آنقدر در بدنش خال گذاشته ام که مثل پلنگ معلوم ميشه.
زن ناوقت خانه میأید شوهر میپرسد که چرا ناوقت آمده است ؟ زن میگه بالایم تجاوز کردند .
شوهر میگه تجاوز خو پانزده دقه طول میکشد باقی وقت را کجا بودی ؟
لغمانی حج ميرود در اثنای سنگ زدن به شيطان ، شيطان از بين سنگها بيرون مي شود و ميگوید "ما ما تو هم مرا ميزنی"
وردکی یک بادرنگ پيدا ميکند و با خود دعا دعا ميکند ميپرسن که برای چی دعا ميکنيد ميگوید که دعا ميکنم که داخلش کيله باشد
یک وردکی سر خود را بدون آب انداختن شامپوزده بود از پيش اش پرسان کردند چرا این طور ميکنی. گفت: در پشت بوتل شامپو نوشته است برای موهای خشک استعمال نمایيد
عروسی وردکی بود. عروسی خلاص شد نصف شب او را طبقه دوم برای کاری خیر روان کردند بعد از یک ساعت عرق ریزان بر آمد و گفت این اصلاآ کاری یک نفر و یک شب نیست.
یک روز یک نفر همرای کلید گوش خود را میخارید گردنش قفل شد.
یک شب یک زن و شوهر چنگ کردند شوهر قهر شده کالا خود را جمع کرده و
دست بچه خود گرفت که برود یکبار در همين اثنا زنش گفت خودت ميروی اولاد
م ردم کجا ميبری.
طالبان یک خروس را قف پایی ور داشت م ردم پرسيد چرا گفت که از زیر بغلش پستکارت ماکيان ره یافتن
در دیوانه خانه آهنگ موسيقی بود همه رقصيدند ، به جز یک دیوانه پرسيدند : آغا شما چرا نمی رقصيد ؟ گفت : من عروسم .
در دیوانه خانه آهنگ موسيقی بود همه رقصيدند ، به جز یک دیوانه پرسيدند : آغا شما چرا نمی رقصيد ؟ گفت : من عروسم .
وردکی که براي اولين بار سوار طياره شده بود از کلکين نگاهي به پا ئين انداخت و گفت -آدم ها از اين جا چقدر کوچک به نظر ميرسند درست مثل مورچه مهماندار گفت -ولي آقا اينها واقعآ مورچه استند ،چون ما هنوز پرواز نکرديم .:.:
زن به مرد: عزیزم امروز، سالگرد ازدواج ما است نظر تو، چه کار کنیم؟مرد: یک دقیقه سکوت
معلم به شاکرد: بگو احمد شاه چه گونه برتخت نشست؟ شاگرد: چهار زانو، آقا
به یک وردکی ميگویند این علامت (!) یعنی چه? گفت: شاش کردن ممنوع حتی یک قطره
معلم از شاگرد وردکی پرسيد پنج تا حيوان وحشی و درنده را نام ببر؟
شاگرد : دو تا پلنگ سه تا شير!
یک وردکی ره به افریقا بردند و تمساع را برایش نشان دادند و گفتند ده وطن تان ب ه ای حيوان چی ميگين؟ وردکی: ما بد کنيم به ای چيزی بگویم!
گوره خر را به وردکی نشان ميدهند و برش ميگن که بگو چی است؟ م يگه خر است کالای ورزشی پوشيده.
یک خر در چشم های خود لينز مانده بود در جنگل قدم ميزد همه حيوانات طرفش ميدیدن و ميگفتند که ای ره چه شده؟ یک بار خر طرفشان دید و گفت چه طرفم سيل سيل ميکنين؟ د عمر تان آهو ره ندیدین؟
يکروز يک نفر ميره دوزخ بمب می اندازه همه شهيد ميشوند و ميروند به بهشت!!!
وردکی با یک موتر تصادف ميکنه پوليس ميایه ميگه : کدام تان مقصر بودید؟؟؟و ردکی ميگه والله نميدانم من خو خواب بودم از این اقا بپرس
دوزخی ها از بس غذاهای خراب خورده بودند با هم فکر کردند که بهشتی ها چه خواهند خورد دو تن از دوزخی ها بالای دیوار بالا شدند تا بهشتی ها را بيبيند دیدند که بهشتی ها غذا های بسيار عالی ميخورند دوزخی صدا کرد : های خير است یک کم به ما هم بدهيد بهشتی ها قبول نکردند دوزخی دومی گفت خير است باز شما پشت اب جوش خو مياید
فرق تو :ميفهمي كه فرق تو و خر چي است؟ عصباني نشومزاق كردم هيچ فرق نداري
وردکی ها نزد کرزی آمده گفتند که در وردک یک باغ وحش باید ساخته شود کرزی برای شان گفت که این مصارف زیاد دارد بخاطری که تمام وردک پنجره گرفته میشود
ترسو

بچه برای مادر خود گفت که مادر جان من فامیدیم که پدرم

بسیار ترسو است مادرش پرسان کرد که چیطور کفت چون شبهای
...
که تو خانه نیستی از ترس میرود در خانه زن همسایه خواب

میکند

یک دختر مقبول در ایستگاه موتر ایستاد بود . یک بچه گفت ! مهتاب خو از طرف شب میبراید. امروز در روز چطور برآمده؟ دختر هم حاظر جواب بود گفت! شغال هم از طرف شب غو میزنه امروز در روز چطور که غو زده!
روزی مرد ی خند ان د وستش را د ید ـ دوستش از او پرسید چرا می خنــــد ی ؟

مــر د گفت: امروز که از خا نه بیرون می آمد م د ختر چها ر ساله ام از من پول خواست گفتم ند ارم،او خیلی عصبا نی شد ه وپیش ما د ر ش رفت وگفت:آ د م قحطی بود که تو زن این گـــد ا شد ی


منم که یک سری مویت به عالمی نفروشم
تویکه عاشق بیچاره را به هیچ فروشی
یک روز یک بیوه زن به سر قبر شوهرش گریان میکرد و کون خود را به قبر می مالید مردم علت را پرسیدند که چرا کونت را می مالی زن گفت شوهرم که زنده بود میگفت عجب کون داری که مرده را زنده میسازه
يکنفر دیش انتن ارو مي خره زنش ميگه پولشو از كجاکدی ؟ نفر ميگه تلويزيونو فروختم!...
YALDIAHAHA Jaleb.. Mager en shaer Dar Dari Poems Ham Ast...whos the one ka Dozde karda..haha U Omeri jan?...;-)


Look at the time and date of the post, then it would be cleared who the Dozd is????

کـنم هر شب دعایی، کز دلم بیرون رود مهرش
ولــی آهسته می گـــــــــــویم ، الهی بی اثر باشد
یک طالب عاشق یک دختر شده بود، نمبر تیلفون مسجد را داد به دختر
روز یک نفر میخواست که درماه مبارک رمضان روزه بخوره به خانمش گفت بچه هارا رون کن مکتب که من خانه میایم به روزه خوردن خانه که امد دید که یکی از بچه هایش خانه است به بچه اش گفت در دهن کلکین بنشین هرکسی که هر طرف رفت به من بگو و پشت سرد را نگاه نکنی بعد از چند دقیقه بچه اش گفت پدر جان کاکا همسایه روزه میخوره پدرش گفت ...توی چی فهمیدی گفت آن هم بچه اش را در دهن کلکین نشانده است
Omeri
YALDIAHAHA Jaleb.. Mager en shaer Dar Dari Poems Ham Ast...whos the one ka Dozde karda..haha U Omeri jan?...;-)


Look at the time and date of the post, then it would be cleared who the Dozd is????



Relax Omeri Jan :-) En qader zood jade nasho...ma yak mazaq kardam, che befamam ka khodet ra badet miyead ( Sorry)......

منم که یک سری مویت به عالمی نفروشم
تویکه عاشق بیچاره را به هیچ فروشی
یک بچه گک همرای پدرخود در موترتکسی کدام جای میرفتن .ناگهان بچه گک به گریان شروع کرد پدرش هرچه گفت آرام باش نمی شد.در پهلوی پدرش یک نفرنشسته بود.به نفرپهلوی خود گفت بیادر همین بچه را خو یک دو بزن.این گفت صحیح است.شروع کرد.ای خواهرت را گایم ای نه نیته گایم به پدرت نعلت.این گفت او بیادر ای چه است که میگی.خی گفت چی بگویم....آدم میگو یه کی گوشته میبورم.نفرگفت.او بیادر پیشم کارد نیست همرای کیرم بوبورم.
پسر یک نفراز بام افتاد و پایش شکست داکتر در قریه نبود بچه را پیش ملا بردند ملا بعد از معاینه پماد(مرهم) به پدرش داد و گفت بگی و کون بچیته چرب کو.
مرداز ملا پرسید که پایش شکسته ومن کونشه چرب کنم ملا: اگر کونیش نمی خارید چرا ده بام بالا نمی شد.

د عـــای د انش آمــوز
پسر ی د رخــانه راه میرفت و پشت سر هم میگفت خــد ایا ـــــ لند ن را پایتختفـــرانسه کــن ـ
مــــاد رش گفت ـــ پسرجان این حــرف ها جیست که میزنی مگر عقلت را از د ست د اد ی ؟
پســر گفت ـــ آ خــر امــروز د ر پارچه ای امتحان خود نوشته ام که لنـــد ن پایتخت فــرانسه است ـ



من دل به تو دادم دلــــدار منـی *** تو دل به کس نده اگر یار منـی
یک روز غفار در جمع خانوادگیش گوز میزنه، بچه هایش بی نهایت میخندند. غفاردستایشه بلند می کنه رو به آسمان ومیگه:خدایاشکر که اولاد هایم خوش وخندان استند،ای شادی و خوشی ره از ما نگیر!

ترسو

بچه برای مادر خود گفت که مادر جان من فامیدیم که پدرم

بسیار ترسو است مادرش پرسان کرد که چیطور کفت چون شبهای
...
که تو خانه نیستی از ترس میرود در خانه زن همسایه خواب

میکند
See more
به خراس میگن مرغ چند حرف داره؟ میگه : صدقش شوم مرغ هیچ حرف نداره!...

hey enjoy of my jok see more hahahahahahahahahahahah
یک روز یک دختر از یک بچه برسان مکنه: شما وقتی تنها میشین از چی گب میزنین؟
بچه مگه: از امو چیزی که شما گب میزنین.
دختر میگه: وی الا چهقه بیشرم استین
میگن در زمان طالبان یک تکسی ران سامان یک زن دست کرد زن گریان میکرد که نگهان یک طالب آمد و از او پرسان کرد که همشیره چرا گریان داری او زن گفت که شرمگاه مره او پدر نالت دست کرد خو طالب هردویشه به محکمه برد قاضی از زن سوال کرد که همشیره چطو گپ است زن گفت که از طالب پرسان کنید. قاضی از طالب پرسان کرد که چطو گپ است؟ طالب دف...عتا شرمگاه یادش رفت هر چه چورت زد یادش نامد یکدفه رخ سوی زن کرد گفت: همشیره امو نام کوست چی بود
دو تا وردکی طالب در يك موتر بمب جاسازي ميكردن يکيشان به ان يکی ميگه: اگه اين بمب حالا منفجر بشه چي کار کنيم؟ ان يکی ميگه: نگران نباش من يکی ديگه دارم

یک پسر کوچک پهلوی پدرخویش نشسته پدرش دل به بالا دراز کشیده بود پسرک به پدر خود گفت بابه جان اجازه است دردلت تبله بزنم؟ پدرش جواب داد نی جان پدر اگر میخواهی یک بلست پائین تر تنبور بزن
دو دوست یکی از لغمان و دیگرش از کابل تصمیم گرفتند که به شکار بروند در جنگل ناگهان چشم لغمانی به پلنگ افتاد وبا تفنگ خویش به آن فیر کرد اما مرمی به جان پلنگ نخورد وبه طرف ایشان به سرعت حمله ور شد لغمانی به درخت بالا شده فریاد میزد که بگریز دوستش با خونسردی جواب داد که برو بچه سک . بمن چی مه خو نزدیم
پدر برای پسر خود چهار مغز میده میکرد و میگفت که بچیم بگیر بخو که چیزت... کلان شوه دفتأ زنش از او خانه شنید با عصبانیت آمده گفت: تو خودت بی پدر همی قدر عقل نداشتی که که وقت که خورد بودی یک چند تا چهار مغز میخوردی
مردی بطرف خارج شهر روان بود . در نزدیکی یک قریه دید که دهقانی سوار بر تراکتور مگر از کمر به پایین کاملاً برهنه و عریان مشغول کار است .
مرد با دیدن این صحنۀ جالب موترش را توقف داده ، علت آنرا از دهقان پرسید ؟
دهقان گفت : هفته پیش یکروز بدون پیراهن کار میکدم . همو شو( شب ) گردنم مثل چوب شخ مانده بود . امروز زنم گفته که ب...دون تنبان کار کنم ، شاید سامانم هم مثل چوب شخ شوه !!!
ميگن در قندهار بازی بليارد مجانی است اما در عوض تماشای بازيکنان از پشت پنج هزار افغانی است.

فکاهی بجای جوک یک مریض رفت پیش داکتر : داکتر پرسید چی‌ تکلیف داری ؟ مریض گفت داکتر صاحب پرسان نکو .شبها ده‌‌ خو میبینم کی‌ کتی مرغها فوتبال بازی می‌کنم خوب داکتر یک چند دانه تابلیت داد گفت امشب یکدانه ازین تابلیتها بخور خوب میشی‌.مریض گفت داکتر صاحب نمیشه فردا شب شروع کنم .داکتر پرسید چرا؟ گفت بخاطیر کی‌ امشب فینال داریم.
یک افغان که بسیار لاغر بود ,یک روز یک آمریکایی‌ بسیار چاق وتنومند با وی شوخی کرد وگفت: وقتی انسان چشمش به تو می افتد فکر میکند که در افغانستان قحطی روی داده است. افغان جواب داد: وقتی هم چشم ادم به تو می افتد تصور میکند تو باعث این قحطی شده ای !!
معلم: راجیع به جنگ های مشهور چی میدانی؟ شاگرد: مادرم گفته که راز های خانه را به بیرون قیصه نکنی.
يك آدم نشه بود نصف شب هرقدر كوشيش ميكرد كه كليد را در سوراخ قفل داخل كند تا دروازه خانه باز شود سوراخ را نمي يافت داد و بيداد را انداخت خانمش از با لا صدا كرد كه اگر كليد نداري كه برایت بیاورم .گفت نه زن كليد دارم سوراخ بيار
میگوید دو دانه مگس باهم عروسی می کند ویکی اشان می گوید که به ما ه عسل به کجا رویم
دیکریش می گوید در تشناب همسایه می رویم
میگویند در یکی از ولایات یک کسی نو موتر دار شده بود تایر موترش بی باد شده بود دهن خودرا به دود رو موتر مانده ویک رنگ پوف میکرد که کدام دوست او , او را دیده گفت:او بچه تا شام هم که پوف کنی نمیشه
گفت که چرا؟ گفت از خاطریکه شیشه موترت باز است

يک نفر برای يک دوست خود چنين قصه ميکرد :
وله ديشب همرای خانمم عياشی ميکردم...... که تخت شکست ....سه نفره ايقه خنده کديم ..
یک روز ملا نصرالدین خرش را در جنگل گم میکند.
موقع پالیدن یک گوره خر را پیدا میکند و میگوید: ای کلک لباس ورزشی پوشیدی تا نشناسمت

يكزن به معاينه خانة داكتر نسايي وولادي رفت . داكتر بعد ازمعاينه گفت ، مبارك باشد شما حامله هستيد
زن با هردو دستهايش برسرخود زد وگفت بازهم حامله شده ام ؟
خدايا چطور كنم
داكترگفت چرا ، مگر مشكلي داريد ؟
زن گفت آخر داكترصاحب من شش فرزند دارم واين هفتم است
......داكتر گفت، به شوهرتان بگوئيد كه احتياط كند
زن گفت
داكتر صاحب ، شوهر بيچاره ام احتياط ميكند مگر ديكران احتياط نميكنند

دوستان عزیز یک خبرعاجل:
با تاسف اطلاع حاصل نمودیم که آواز خوان مشهور افغانستان و داور موفق ستاره افغان استاد گل زمان شب گذشته در بستر خواب در اثریک سرفه ناگهانی گوزش رفت

يک روز يک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مى‌کرد نگاه مى‌کرد

ناگهان متوجه چند تار موى سفيد در بين موهاى مادرش شد

از مادرش پرسيد: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفيده؟
...
مادرش گفت: هر وقت تو يک کار بد مى‌کنى و باعث ناراحتى من مى‌شوی، يکى از موهايم سفيد مى‌شود.

دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهميدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفيد شده!
يک زن 80ساله دل بدشده بودپيش داکتر آمد داکتر به او گفت ادرارت را معاينه کن زن80ساله ادرارش رابه نرس داد نرس او راچپه کرد ازترس زياد ادرار خودش رابه لابرتوار داد لابراتوار معاينه کرد و به زن80ساله گفت که حامله هستيد زن 80ساله گفت ديگر به بادنجان سياه هم اعتبار نيست.
میگه ملای یک مسجد ازکندهار بود ، یک نفر نزدش آمد وگفت ملا صاحب میشه که ادم با وضوی صبح نماز پیشینه بخواند؟ ملا گفت میشه ، گفت میشه نماز دیگر را هم بخواند؟ گفت میشه ، گفت میشه نماز شام وخفتن را هم بخوانی ؟ یک دفعه ملا خادم مسجد را صدا کرد که تو امو دروازه را بند کو که چی یک کون تنگ گیرم آمده .هاهاها

مرد همسایه نزد ملا نصرالدین آمد و شکایت کرد که سگ شما امروز پای زنم را دندان گرفته و زخمی کرده است . ملا گفت : چیزی که عوض داره گله نداره . شما هم سگ تانرا بفرستید که پای زن مرا دندان بگیرد !
میگه یک زن وشوی بود ، هر شب خانه شان مهمان میامد ویا هم اولادهایشان مزاحمت میکردندوانهارا به کارزدن نمی ماندن ، شوهر به زن خود گفت ازاین به بعد شب که دل ما شد برت میگم اوزن بیا که یک شیطان کشی کنیم ، تو بیا که باز کار بزنیم ، زن گفت صحیح است ، یک شب زن گفت بیا اومردکه یک شیطان کشی کنیم ، شب دیگر ...... تا یکماه هرشب کار می زدند، شب دیگر که خانمش امد گفت بیا که شیطان کشی کنیم شوهرش گفت برو پدرنالت توهم بیخی قتل عام را شروع کردی
یک مرد به زنش گفت اولاد های ما کلان شده از این به بعد اگر میخواستیم کاری کنیم در شب من به دست پسرم برایت یک نامه روان میکنم که امشب کالا شوی داریم و توهم آماده باش.
به هر حال یک روز پیغام فرستاد که برو به مادرت بگو که امشب کالا میشویم چون زن آماده نبود گفت برو به پدرت بگو ماشین خراب است ولی بعد از چند لحظه زن تصمیمش را عوض کرد گفت برو به پدرت بگو که ماشین جور شد پسرک نزد پدر خود آمد و پیغام را رسانید
پدرش گفت بروبه مادرت بگو که پدرم وقت کالا را همرای دست شست

یک نفر به قندهار سفر کرد اتفاقآ چشمش به یک اعلان فلم در سینما خورد که چنین نوشته شده بود .به مناسبت روز والنتاین ( Valentine Day ) بهترین فلم عشقی و رومانتیک خسرو و فرهاد دارای صحنه های احساسات برانگیز روزانه چار بار به نمایش گذاشته میشود علاقمندان مطلع باشند
یک زن از زن همسایش پرسان کرد که فرق بین طالب و اردو ملی چیست زن همسایش گفت اردو ملی از بیش روی عمله میکند وطالب از پشت سر . زن قبلی کفت که یاد حاجی صاحب بخیر هم طالب بود هم اردو ملی.
گفتند که مسولیت زندان ولایت قندهار را عساکر آمریکایی به عهده داشت تصادف قومندان نیرو های آمریکایی خواست تا از این زندان دیدن کند وقتی به دروازه زندان رسید دید که دو محافظ زندان کون های خود را لچ کرده و ایستاده شده اند قومندان به آنها گفت چه میکنید شما بینی ما آمریکایی ها را بریدید عساکر به قومندان کفت 2 زندانی قندهاری فرار کرده ما به او دام جور کرده اییم.
پسر: پدرجان فرق بین مصیبت و حادثه چیست؟
پدر: بچیم اگر یک نفر مادرت را در چاه عمیق بندازه ای یک حادثه است و وقتی کی کدام احمق نجات بدهد یک مصیبت است.
یک زن به شوهرش میگه که مرا هیچ دوست نداری. شوهرش به دو طفل خود نگاه کرده میگوید: خی اینها را مه از انترنت دانلود کردیم
بچه وردکی برای پدر خود میگه برای اولین بار سکس را تجربه کردم
وردکی میگه: آفرین بچیم، خی بشین قصه کن
بچه میگه: کونم درد میکنه کی شیشته میتانم
یک موتر بنز از پهلوی موتر فلُکس تير شد و گفت:که
چرا چشم هایت اینقدر کلان و بيرون بر آمده
فلکس گفت که اگر انجن یا ماشين تو را هم از پيش رویت کشيده
د ک.و.ن ميزدند چشمای تو هم از کاسه بيرون ميبرآمد
در یک هوتل آرنج یک مرد در سینه یک زن میخوره به زن میگه: اگر قلبت به اندازه سینه ات نرم باشه مرا ببخشین. زن میگه: شما هم اگر چیزتان برابر آرنج تان سخت باشه اطاق 15 از من است
هزارگی از هزاره جات میره کابل برای مادرش زنگ میزنه میگه: ابی مه دیگه افغانستان نمایم (نمی آیم)
دزدی نکنید دروغ نگویید خلاصه خرابکاری نکنید دولت رقابت را خوش ندارد
استاد: دآینده میخاهی چه کنی؟
شاگرد:عروســـی میــــکـــــنم.
استاد: نی منظورم چی میشوی؟
شاگرد: میخواهـم داماد شــــوم.
استاد: احمق چی حاصل میکنی؟
............شاگرد: زن.
استاد: اوف! به پدرومادرت چی میکنی؟
شاگرد: برایشان عروس میارم.
استاد: لعنتی! منظورم این اس که پدر و مادرت از تو چی میخواهد؟
شاگرد: نــــــــواســــــــــه.
یک فکاهی جالب برای خارجی ها:افغانستان یک کشور مستقل و آزاد است
یک دختر همرای یک بچه چشم پتکان میکرد، دختر به بچه گفت تو چشم های خود را پت کو، مه یک جای پت میشم، اگر مرا پیدا کردی مرا بغل کو و ماچ کو، و اگر پیدا نکردی مه زیر زینه ها پت هستم بیا...
به نفر اول ميگن اگر جنفر لوپز مادرت میبود چي مي كردي ؟ ميگه تا ۴۰ سالګی :
شيرمادر مي خوردم
salaam dostan che hal darid man taza register kardam
salam ba shuma........

جنرال امریکایی در قندهار از قطعه نظامی

دیدن میکرد دید که عسکر های خارجی در هرگوشه

لباس های خودرا کشیدن ک..ن لُچ و عریان ایستاده هستند
......
حیران ماند پرسان کرد که چی گپ است یکی از سربازان

جواب داد که صاحب چند نفر زندانی طالب قندهاری از پیش ما گریختن

ما برای شان دام شاندیم


what I'm thinking about is


یک دختر طرف یک بچه زیاد خنده میکرد، بچه همرای خود میگوید بخدا کار جورشد خواستگاری روان میکند، دختر رد میکنه، بچه میگه چراطرفم خنده میکردی؟؟؟ دختر میگوید: هرکسی که تنبان خوده سرچپه بپوشه مه خنده میکنم
ک روز چهل تا كله پاچه را در يک ظرفي ميگذارند كه از هم جدا بودند از وردکی ميپرسن اگه دانستي كدام كله مربوط كدام پاچه است؟ وردکی ميگه پاي هرکدامشه قطقطك ميتيم هر سري خنديد مفهميم پاچه مال آن كله است
ای کاش زندگی مثل فوتبال می بود ، که خوشی را پاس ، جدایی را شوت ، بی وفایی را اوت ، غم را آفساید و محبت را گل می کردیم
یک پاکستانی بالای یک خر عکس میگیرد و خارج روان میکند و به نامزاد خود میگوید که بالاینگه من هستم.
میگوید یک روز دختر صدیقه جان را معلم اش گفت که بچیم فردا مادر ات را بگو که یک بار مکتب بیاید .
فردا آنروز که صدیقه جان به مکتب رفت معلم دختراش برای صدیقه جان گفت که دخترک ات میدانی صابون را به سین نوشته است فورآ صدیقه جان جواب داد وییی چقه بیسواد هستی حالی چه میشود اگر به سین نوشته کند قف نمیکند
به اثر شوخی یک وردکی 32 نفر کشته و 12 نفر زخمی شد. بعد از تحقیقات پولیس واضیح شد که وردکی چشم های دریور 303 را در حالت دریوری محکم گرفته و میگفت که بگو مه کیستم.
یک وردکی را پرسیدن که دیگرا تمام فکاهی را بالای شما میزنن اما شما چیزی نمیگین وردکی : بانایشان را که بگوین اگر باری آنها فکاهی باشد برای ما سرگذشت است

یک پاکستانی بالای یک خر عکس میگیرد... و خارج روان میکند ..... و به نامزاد خود میگوید که بالا ینگه من هستم.
شوهر: خانم ميخواهم باهم دور دنيا را بيگرديم. خانم: گمش كن بيا كه يك جاي ديگه بريم
يك بچه ره پرُسيدن تو چى وقت آدم ميشى گفت وقتيكه زن گرفتم !!
پُر سيدن پس چى وقت زن ميگيرى گفت
هر وقت كه آدم شدم !!
یک نفر از دوست دخترش که تازه همرایش آشنا شده بود پرسید: نامت چیست؟ دوست دخترش گفت اسم من در تمام باغچه هاست اگه فامیدی. اطرافی گفت: بیل!


وردکی را گفتن به انگلیسی بگو بیا اینجا؟
وردکی گفت کام هیر
گفتند اگر بگوئی برو او طرف چی میگی ؟
گفت میروم او طرف بعدآ میگم کام هیر
ده وردک مبایل نو رواج یافته بود، خو یک وردکی به دختر خاله خود زنگ زد سلام علیک کدن... خو آخر دختر خالیش گفت خیرت خو است زنگ زدی ، ای وردکی گفت هیچ هموتو یک مسکال دادمت.